سلام دوستان. اگر مجله خانواده سبز جدید را مطالعه کنید یک تیتر درباره یانگوم نوشته به اسم
یانگوم در دادگاه خانواده.
راستش خبر نگاری برای جمع آوری خبر به دادگاه خانواده تهران می رود بعد وقتی می خواست از کنار
زنی رد شود کلمه یانگوم به گوشش می خورد. کنجکاو می شود که قضیه آن زن و مرد را دنبال کند....
وقتی نوبت رسیدگی به پرونده آن ها می رسد پیش قاضی می روند و زن شروع می کند به صحبت کردن
آقای قاضی شوهرم اصلا به فکر من نیست همش به فکر خودش است از وقتی که بچه بودم من را به او
دادند که حکم پدر من را داشت.شب می رود صبح می آید صبح می رود شب می آید. اصلا به فکر من
نیست. پیر مرد فقط به فکر عیش و نوش خودش است. حالا اینا به کنار جناب قاضی. بدبختی ما جمعه
[ها] ساعت ۹ است. زمانی که این جواهری در قصر شروع می شود. انگار دنیا را بهش دادند. درست
میخکوب می شود جلوی تلویزیون و چشمش به آن قفل می شود. آقای قاضی هر چی می کشم از
دست این یانگوم ذلیل مرده ی چشم سفید چشم بادامی است . میگه می خوام برم کره با یانگوم
ملاقات کنم و یک زن شبیه او بگیرم. آخه آقای قاضی این دختره ی ذلیل مرده چه چیزی دارد که او را به
من ترجیح می دهد .بعد از یک عمر زندگی حالا می خواهد شلوارش هم دو تا شود. من جوونی ام را به
پای او ریختم آخه چرا می خواهد با من این کار را بکند. مگه من در حق او چی کار کردم که مهر این
دختره به دلش نشسته. مگه این یانگوم چی دارد؟...
خب امیدوارم از این پست خوشتان آمده باشد دوستان. در ضمن می خواستم به این خانوم بگم که این
یانگوم بدبخت چی کار کند که روحش هم از این کارا خبر ندارد؟
