نامه ای از یکی از دوستان به یانگوم
سلام بانو آوازه ها . سلام برتو یانگوم .نمیدانم چه در وجود توست که مرا به خود جذب می کنی.میدانم خیال به تو رسیدن خیالی واهی است ولی آرزوی دیدنت دارم .نمیدانم چرا در لحظات خواب تو دردر خیالم تصور می کنم و شب را به سختی به صبح می سپارم . این عشق نیست بلی فراتر از آن است .عشق در زندگی یا عاشق را میکشد یا معشوق را اما دراین جا من نمی دانم آیا تو اصلا مرا در وجودت حس می کنی یا نه . این عجب عشقی است که تنها مرا زجر میدهد و بس .خداوندا در این ماندم .اما من می توانم همانند تو که در بدترین سختیها گفتی می توانم .آری شب ها را مه هیچ تمام وجودم را به سر میبرم که روزی فقط فقط ۱ ثانیه تو را ملاقات کنم .این آرزوی بزرگ من است .آری این آرزوی بزرگ من است
امید ازبوشهر نویسنده : **آرمان**
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 13:47  توسط
|
